
شب اول محرم 1405
در این جلسه، به شرح فرازی از دعای سیزدهم صحیفه سجادیه پرداخته میشود؛ دعایی که در طلب حوائج و نیازمندیها به درگاه الهی است.
پخش صوت
متن سخنرانی
أعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین، و إیاه نستعین، إنه خیر ناصرٍ و معین.
ثم الصلاة والسلام على أشرف الأنبیاء والمرسلین، حبیب إله العالمین، أبیالقاسم المصطفى محمد، و على آله المعصومین المکرمین، المهدیین، أفضل الفاضلین، و بقیة الله فی الأرضین، روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء.
ربِّ اشرح لی صدری، ویسِّر لی أمری، واحلل عقدةً من لسانی یفقهوا قولی.
اللهم انطقنی بالهدى وألهمنی التقوى.
به نیت خشنودی، سلامتی و تعجیل در فرج قطب عالم امکان، وجود نازنین حضرت حجت بن الحسن (ارواحنا فداه)، صلوات دیگری ختم بفرمایید.
اللهم صلِّ على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.
به دعای سیزدهم صحیفه سجادیه رسیدهایم. این دعا، دعای «طلب حوائج» است؛ یعنی اگر کسی حاجتی داشته باشد، میتواند این دعای نورانی حضرت امام سجاد علیهالسلام را بخواند.
به این فراز نورانی رسیدهایم:
اللهم ولی إلیک حاجةٌ قد قصر عنها جهدی...
خدایا، برای من حاجتی است که تلاش من برای رسیدن به آن کوتاه است؛ هرچه تلاش میکنم، به آن نمیرسم و آن را از تو طلب میکنم.
سابقاً درباره این فن معنوی بسیار صحبت کرده بودیم. این یک فن است؛ فن بسیار مهمی که قبلاً به تفصیل درباره آن سخن گفتهایم، بنابراین اکنون دیگر آن را مفصل باز نمیکنیم و تنها اشارهای خواهیم داشت.
آن فن چیست؟
عجز.
اینکه انسان عجز خود را بیابد و آن را با تمام وجود احساس کند.
اگر این اتفاق بیفتد، اتصال حاصل میشود.
وقتی انسان واقعاً بفهمد که نمیتواند، همان لحظه دستش به سوی خدا دراز میشود.
از همان ابتدا این را بدان که نمیتوانی.
بدان که اگر فقط به خودت تکیه کنی، نمیشود.
حتی اگر تلاش هم بکنی، بدون عنایت الهی به نتیجه نمیرسی.
این نکته بسیار مهم است.
راه اتصال به خدا، عجز است.
تا زمانی که این عجز را بهدرستی لمس نکنیم، اتصال ما به خداوند، اتصال حقیقی نخواهد بود.
البته به در خانه خدا میرویم، دعا هم میکنیم؛ اما حقیقتِ التجاء و پناه بردن در وجود ما شکل نگرفته است.
اما وقتی انسان واقعاً بفهمد که از او کاری ساخته نیست، آن وقت حقیقتاً به خدا پناه میبرد و حقیقتاً از او طلب میکند.
اگر این پناه بردن، حقیقی شد...
اگر این طلب کردن، حقیقی شد...
کار تمام است.
تمام هنر دعا در همین است که حقیقی باشد.
اگر پناه بردن شما حقیقی شد، اگر درخواست شما از خدا حقیقی شد، استجابت نیز قطعی خواهد بود.
اگر انسان واقعاً بفهمد که از خودش کاری ساخته نیست، آنگاه باب رحمت الهی به روی او گشوده میشود.
صلواتی عنایت بفرمایید.
اللهم صلِّ على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.
اگر شکر نیز از روی عجز باشد، آن هم حقیقی از آب درمیآید.
یعنی چه؟
یعنی انسان بفهمد که حتی شکر خدا را هم نمیتواند آنگونه که شایسته است به جا آورد.
چرا؟
زیرا کامل نیست.
چه کسی میتواند شکر کامل خداوند را به جا آورد؟
هیچکس.
چرا؟
زیرا هر اندازه که خدا را حمد کنیم، باز هم توان شکر همه نعمتهای او را نداریم.
اصلاً نعمتهای خدا را کنار بگذارید؛ همین که میگویید «الحمد لله»، خود همین گفتن نیز نعمتی است که خدا به شما داده است.
در برابر همین نعمت نیز باید دوباره بگویید «الحمد لله».
و باز در برابر آن «الحمد لله» نیز باید خدا را حمد کنید.
و این سلسله پایانی ندارد.
در اینجاست که انسان، عجز خود را درک میکند.
وقتی عجز درک شد، اتصال برقرار میشود.
انسان باید بفهمد که عاجز است.
همین درک عجز، آغاز بندگی حقیقی است.
